تبليغاتX
گنجشك - يك تجربه بزرگ
چه معصوم و بي آزاره!
بعد از مدتها سلام! اگه به وبلاگ آزاده سر زده باشيد بايد بگم كه واقعاً اگه خدا بخواد كار نشد نداره و اگه نخواد حتماً خيري توش بوده. اوايل تيرماه بود كه از طرف محل كارم با خبر شدم يك دوره‌ي آموزشي جديدترين روش‌هاي تدريس تو انگليس برگزار مي‌شه. يه جلسه گذاشتن و درباره‌ي اين دوره كمي برامون صحبت كردن و يك فيلمي هم بهمون نشون دادن. وقتي فيلمو مي‌ديدم با خودم فكر مي‌كردم چه كيفي داشت اگه منم مي‌رفتم. خلاصه رفتم خونه و مامان پرسيد كه جلسه راجع به چي بود و منم براش تعريف كردم، كاملاً عادي. همين شد كه مامان و بابا همون شب تقريباً منو تشويق و قانع كردن كه حتماً براي اين دوره ثبت نام كنم. اولش ذوق كردم، بعد هول شدم، بعد ترسيدم و در نهايت داشتم منصرف مي‌شدم كه باز مامان و بابا منو هول دادن جلو. سرتونو درد نيارم كه با كلي دوندگي بالاخره خدا خواست و كار من دقيقه‌ي نودي درست شد و به اتفاق دو تا از همكاراي ديگم راهي انگليس شدم. دو هفته اونجا پيش يك خانواده‌ي انگليسي بودم. بزرگ‌ترين تجربه‌اي بود كه تا حالا داشتم. چون تنها دفعه‌اي بود كه فقط و فقط خودم بودم و خودم و بايد بدون هيچ كمكي از طرف خانواده گليم خودمو از آب بيرون مي‌كشيدم. در حال حاضر اين سفر بزرگ‌ترين تجربه‌ي زندگيم بوده و هر روز از يادآوري خاطراتش لذت مي‌برم، از مامان و بابام ممنونم كه باز هم مثل هميشه با راهنماييها و تشويقاشون يك تجربه‌ي قشنگ برام درست كردن و خدا رو شكر مي‌كنم. اين سفر ديد من رو به خيلي چيزها باز كرد و حس كردم كه يك كمي بزرگ شدم.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:26  توسط ياسمن حريري  |