تبليغاتX
گنجشك - ماسوله
چه معصوم و بي آزاره!
ساعت پنج صبح ديروز قرار بود همه دم ميني بوس باشيم. قرار بود با عده‌اي از دوستان بريم ماسوله. حدود ۲۰ نفر بوديم. ساعت ۵:۳۰ راه افتاديم. من نصف بيشتر كساني رو كه اومده بودن نمي‌شناختم، اما واقعا بهم خوش گذشت. جمع خيلي خوب و صميمي بود. ساعت ۱ بعد از ظهر رسيديم ماسوله. ناهار خورديم و بعد از ناهار راه افتاديم به سمت بازارهاي ماسوله. جاي خيلي قشنگي بود. بعد از گشت و گذار توي بازار رفتيم يه جا نشستيم به صرف چايي و قليون. البته من نه چايي خوردم و نه قليون كشيدم :) اما در عوض در كنار دوستاي خوبم كلي عكس گرفتم و بهم خوش گذشت. ساعت ۵ عصر دوباره حركت كرديم و اومديم به سمت تهران. توي راه كلي خنديديم و بالاخره حدوداي ساعت ۱۲:۳۰ نصف شب رسيديم تهران. در نهايت حدوداي ساعت يك كه مسعود عزيز زحمت كشيد و من رو رسوند خونه، اين سفر به ياد موندني تموم شد، اما خاطره‌ي شيرينش هيچ وقت از يادم نمي‌ره. مرسي كه به ياد من بوديد دوستان عزيز :)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 23:39  توسط ياسمن حريري  |