تبليغاتX
گنجشك - دريا پري، كاكل زري (2)

گنجشك

چه معصوم و بي آزاره!

صبح كه مي‌شد به فكر جنگ، با تير كمون و قلوه سنگ

دنبال ماهيا مي‌كرد، چشاشونو سياه مي‌كرد

پر مي‌كشيد مثل خروس، مي‌زد تو فرق اختاپوس

مي‌گفت كه دريا تاريكه، يه جوب خشك باريكه

حوصله‌ام سر اومده، كُفرم ديگه در اومده

نه كافه‌اي، مغازه‌اي، نه اتفاق تازه‌اي

همه كچل، همه خواب، گنديده توي مرداب

يه مشت نهنگ و ماهي، پوسيده تو سياهي

تو اين ديار مُرده، دنياي آب برده

شدم يه ماهي دودي، نِفله مي‌شم به زودي

پاشم برم به بندر، به كافه‌ي غضنفر

به سينما، عروسي، كلاس انگليسي

دنياي آدميزاد، درخت و خورشيد و باد

كنار مَردُم پاك، خونه كنم روي خاك

 

پري بلا! ماهي طلا!

شكر خدا، جات توي دريا راحته، دريا جهان نعمته

هرچه بخواي، خورد و خوراك فراهمه

كور و كچل نيستي پري، چي چيت كمه؟

نگاه بكن دور و وَرِت، پشت سرت

دريا جهان خيرگي‌س، يه لحظه‌ي هميشگي‌س

ملالِ عادت نداره، تيك تاك ساعت نداره

بدون در و ديواره، شروع بعد از آخره

 

حيف كه نصيحت و پند، بكن نكن، چون و چند

ياسين به گوش خر بود، پري حسابي كر بود

يه ذره قد و قامت، الم شنگه، قيامت

صبح تا غروب زار زار، مثل كلاغ قار قار:

اي خدا ناقص شدم، طلا بودم مس شدم

دمم مثِ يه كيسه، چروك شده پليسه

سر تا تهش يه مثقال، اين همه داد و جنجال:

خوب مي‌كنم، خوب مي‌كنم، تو آستينا چوب مي‌كنم

پند شما آبكيه، مستحق شيشَكيه

بخواين نخواين، مي‌رم مي‌رم

اين جا بمونم مي‌ميرم

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:23  توسط ياسمن حريري  |