هفته گذشته همايش چهلمين سالگرد تأسيس دانشگاه شريف بود. اين همايش در جزيره كيش و با حضور فرغ التحصيلان دانشگاه و بعضي از اساتيد برگزار شد.
از اون جايي كه بابا هم تو شريف درس خونده و هم مدتي اون جا تدريس ميكرده، ما هم يعني من و مامان و بابا رفتيم كيش، بابا اون جا سخنراني داشت. هفته پيش درست همين روز و همين ساعتا بود كه داشتيم سريع آماده ميشديم كه بريم براي مراسم افتتاحيه. از ساعت 6 شروع ميشد و تا 12 شب ادامه داشت. شب جالبي بود برام. استادايي كه همه پير شده بودن، كسايي كه از اولين سال تأسيس دانشگاه موهاشونو تو شريف سفيد كردن همه اومده بودن و از خاطراتشون تعريف ميكردن. يه حس عجيبي بهم دست داده بود. بعضي جاهاش گريهام ميگرفت از اين همه صفا و صميميت، از اين همه خاطرههاي قشنگ و از اين همه گذر زمان. متأسفانه تو كشور ما شايد 90 درصد دانشجوها دوران دانشجويي خوب و خاطره انگيزيو تجربه نكنند، يا اين كه با خاطرات خيلي كمي فارغ التحصيل ميشن. من كه در دوره ليسانس خيلي اين حس رو نداشتم، اميدوارم خدا كمكم كنه كه موفق به ادامه تحصيل بشم و كلي خاطرههاي قشنگ با خودم از دانشگاه بيارم بيرون...
