تبليغاتX
گنجشك - سالگرد ازدواج

گنجشك

چه معصوم و بي آزاره!

سلام،

امشب سالگرد ازدواج مامان و باباي عزيزم بود. اگه گفتيد چند سال شد؟؟  ما، يعني من و علي و آزاده هم قرار گذاشته بوديم كه مامان و بابا رو سورپرايز كنيم. قرارمون اين طوري بود كه آزاده ما رو به اين بهانه كه مي‌خواد شام پيتزا درست كنه بكشونه خونشون. ضمنا دختر خاله و پسر خالم هم قرار بود با بچه‌هاشون بيان. من بي گناه معصوم هم اين وسط شده بودم مأمور چاخان  از شانسم هم از هر راهي مي‌خواستم يه جوري يه كاري كنم كه بابا طبق برنامه‌ي ما پيش بره، راضي نمي‌شد كه نمي‌شد. خلاصه هر ترفندي كه بلد بودم زدم و دست به دامن يكي دو تا دروغ نقلي هم شدم  خدا مي‌بخشه حتما  خلاصه آخرش هم همونطور شد كه ما مي‌خواستيم و هر دو سورپرايز شدن. البته اينم بگم كه شام پيتزا نبود، يه چيز خوشمزه‌تر بود و جاتون خالي خيلي بهمون خوش گذشت. آزاده و علي عزيز دستتون درد نكنه  امروز يكي از همكارام تو شركت گفت خيلي خوبه كه آدم برادرش خييييلي بزرگ‌تر از خودش باشه، من اولش زياد باهاش موافق نبودم و فكر كردم كه اگه خواهر بزرگتر باشه بهتره. بعد از اون تا همين الان كه اين جا هستم در اين مورد فكر مي‌كردم كه چرا بايد با نظرش مخالف مي‌بودم، اما به هيچ نتيجه‌اي نرسيدم و از عقيده‌ي خودم بدجوري پشيمون شدم و فهميدم كه واقعا چقدر خوبه كه آدم يه برادر خيلي بزرگتر از خودش داشته باشه و يه خواهر بزرگتر مثل آزاده  تا آخر عمرم از فكر اشتباهي كه اول داشتم پشيمون خواهم بود و هر شب دعا مي‌كنم كه خدا اين برادر و زن برادر بزرگتر رو برام نگه داره. شب همه خوش  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 0:13  توسط ياسمن حريري  |