تبليغاتX
گنجشك
چه معصوم و بي آزاره!
با توام اي سهراب

اي به پاکي چون آب

يادته گفتي بهم

تا شقايق زندست زندگي بايد کرد؟

نيستي سهراب ببيني که شقايق هم مرد

ديگه با چي کسي رو دلخوش کرد

يادته گفتي بهم اومدي سراغ من

نرم و آهسته بيا

که مبادا ترکي برداره

چيني نازک تنهايي تو

اومدم آهسته

نرم تر از يک پر قو

خسته از دوري راه

خسته و چشم براه

يادته گفتي بهم

عاشقي يعني دچار

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه

آره تنها باشه

يار غمها باشه

يادته ميگفتي گاهگاهي قفسي ميسازم

ميفروشم به شما

تا به آواز شقايق که در آن زندانيست

دل تنهاييتان تازه شود

ديگه حتی اون شقايق که اسيره قفس سهراب

ساحر يک نفسه

نيست که تازگی بده اين دل تنهاييمان

پس کجاست اون قفس شقايقت؟

منو با خودت ببر به قايقت

راست ميگفتی کاش مردم دانه های دلشان پيدا بود

آره...کاشکی دلشون شيدا بود

من به دنبال يه چيزه بهترينم سهراب

تو خودت گفتی بهم

بهترين چيز رسيدن به نگاهيست
که از حادثهء عشق تر است
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:54  توسط ياسمن حريري  |