سلام دوستان،
نوبتي هم كه باشه، نوبت اعترافات زشت منه!!
1) من از بچگي تا الان كه 24 سالم شده، نميدونم به چه علتي از توالتهاي با فضاي بزرگ وحشت دارم. بچه كه بودم هميشه از ترسم يكيو با خودم ميبردم كه اغلب اون يه نفر مامانم بود! يا نرگس و مريم (دختر عمههام). الانم اين وحشت از بين نرفته و حتي بعضي وقتا كابوسشو ميبينم!! و ترجيح ميدم اگه يه جا دستشوييش بزرگه اصلاً نرم توش هر چقدر هم كه تحت فشار باشم!!
2) وقتي بچه بودم دوست داشتم مزهي همه چيز رو امتحان كنم، بنابراين يادمه كه يه بار پشم گوله شدهي پتو، زخم پام و از اون چيزا كه تو دماغ هست رو خوردم. شرمنده!!!
3) همين امروز (شنبه 9 دي) رفته بوديم كمبريج خونهي عموي بابام. بعدش من رفتم WC. سيفونشون درست كار نميكرد. منم كه نميدونستم يه دستمال انداختم توش بعد گير كرد. كل توالت باطل شد و از كار افتاد. بعد بابام گفت تو اين كارو كردي؟ منم گفتم نه!!
4) من هم مثل all of them هميشه نقاشيهامو با مداد كمرنگ كپي ميكردم، بعد سر كلاس پر رنگش ميكردم و هميشه 20 ميگرفتم و معلمم تقاشيهامو به بقيه نشون ميداد ميگفت: بچهها ببينيد ياسمن چه قشنگ نقاشي ميكشه!!
5) يه بار حدود 3 سال پيش كه زبانم هنوز پيشرفت نكرده بود، سر امتحان فاينال، معني يه لغت رو به شاگردام اشتباه گفتم، اونا هم جواب سوال مربوطه رو غلط علامت زدن. خدا از اين معلما نصيب نكنه!!
منم معتاد پولدار و سهراب سيبيلو رو دعوت ميكنم، چون بقيه نوشتن!
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 3:55  توسط ياسمن حريري
|